۰- دو هفته اس که ۲شب پياپي يه جا نخوابيدم! دنبال کارهاي دانشگاه و سایر چيزا بودم!
روزاي خوبي رو شاهدم! روزايي که براي اولين بار دارم طعم شيرين رسيدن به خواسته هام رو ميچشم! برنامه ريزي کردم ، به سمتش رفتم و به نتيجه رسيدم! نمي دونم اين سهميه اي پيش خدا يا واسه همه همينه؟!!
اواخر شهريور يکي رو ديدم که خيلي روم تاثير گذاشت! نمي خوام رنگ افسانه رنگ فانتزي بهش بزنم! خودشم مطمئنا نمي دونست اينجا اومدنش چقدر مي تونه روي من تاثير بذاره!!! يهو اومد ، تو شرايطي بحرانی ای که ، به یه تغيير نياز داشتم!
همين آدم جرات اينو بهم داد روي همه داشته هاي ۳سال اخیرم پا بذارم!
ـ چه داشته هايي آخه؟! کوهي از خاکستر که زيرش هيچ آتشي نبود!!! ۵ترم از زندگي عقب افتادم نه از درس و دانشگاه فقط! ۵ترم شيدايي کردم! ۵ ترم بي انگيزگي ۵ترم رفيق بازي و هيچ ...
نمي گم اون موقع راضي نبودم! اتفاقا اون موقع اين چيزا همه يه خلا رو برام پر ميکرد! جدا از تفريحش که اواخر يه جورايي عادت شده بودن برم! منم لذت ميبردم! اين يه حقيقته!: لش باش و لاشي نشو!
خسته شدم از اون حالت! بريدم! کم آوردم! چقدر ببينم هرکي هر جوري که خواست ازم جلو زد! چقدر شاهد کوچيک شدن خودم باشم! چقدر بگم مهم نیست و دلخوشیم رو ادامه بدم؟!
تصميم گرفتم بکَنم! از همه! از کل دوستاي خوبي که براشون حاضرم دست به هر کاري بزنم!همه دوستايي که تو اين ۵ ترم بهترين هام بودم! ولي دوست دارم اين کندن برگشت دوباره اي نداشته باشه! دوس ندارم دوباره با چشماي باز به عمق بدبختي هام شيرجه بزنم! بکنم از شهری که روزی براش میمردم سنگش رو سخت به سینه می زدم! از همه شرایط خوبی که براشون زحمت کشیده بودم از همه امکاناتی که خانواده مهیا کرده بود و ...
اين وسط موندم که کار اونه يا خودم خسته شدم ، کاره خداست يا همه باهم يا اصلا هيچ کدوم ، اتفاق!
براي اولين بار توي اين ۵ ترم درس خوندم! اولين باري که تصميم گرفتم معدلم برام بي اهميت نباشه! سايه مشروطي يا انگيزه تو! فرقي ندارن! خوشالم که نتيجه گرفتم!
من براي تغيير شرايطم دست به هرکاري زدم! هيچي نشد! تغيير مکان ، شايد تنها راهش باشه! انتخاب اصفهان هم شايد يه دليل بيشتر نداشت! ياد حرفام با احمد افتادم! اولين دوست اصفهانيم با کلي اشتراک! ازم پرسيد چرا اصفهان؟! انتخاب اينجا قبل از این(تو!) بود؟ گفتم نه! و چه دروغ قشنگي! راستي تو چرا خنده ات نگرفت؟؟!
دگرديسيم کامل شد! دُمم افتاد راحت شدم! حالا با تمام ريه هام تورو نفس ميکشم!
اميدوارم همه راهي رو که اومدم راه بازگشت داشته باشه و هيچ وقت هم از اومدنش پشيمون نشم!
اعترافات :
۱- آره راست ميگفتي هيدن ميگفت : ... صداي سوزناک من رو بيت داش عرفان ... و من فقط دوس داشتم باهات لج کنم!
۲- با حرفام با تيکه هام خيلي وقتا ناراحتت کردم! شايدم دلت رو سوزوندم! شايد ... ولي حقت بود! کاري کردي که بوي معرفتت همه جارو برداشت!
۳- اول که اومدي هم خونه بشيم با خودم گفتم هرچه باشه تُرکه! يه جورايي حس ميکردم اصلا باهات حال نمي کنم! ولي بهترين هم خونه ام شدي! يه دوست عالي! چفدر ازت چيز ياد گرفتم فقط کاش با نظم و ترتیب بيشتر اُخت ميگرفتي!
۴- اوايل خيلي باهات اختلاف طبقاتي فرهنگي داشتيم! همه! ولي خيلي زود مثل خودمان شدي! شايد بيشتر و شايد نزديکتر! شدي کسي که نبودت (حيرطکه) خنديدن رو از ما ميگرفت!
۵- کاش بيشتر مرد بودنت رو نشون ميدادي! کاش ميفهميدي ديگران چه انتظاري ازت دارن و تو چجوري بايد رفتار کني! کاش اينقدر عواطف و احساساتت لطيف نبود! کاش گير ما نمي افتادي تا ياد ميگرفتي! خوشالم باهات بودم! ناراحتم که سيگاري شدي!
۶- فرزند ناز و نعمت هنوز خيلي با جامعه ات غريبي! دوس داشتم بيشتر خيلي چيزارو لمس ميکردي بعد نظر ميدادي و جبه ميگرفتي! مهم نيست! اميدوارم هيچ وقت شکم نزني و پاک بماني!
۷- حيف شد که خيلي دير باهات آشنا شدم! دير پيدات کردم! ولي خوشالم که زود باهات جور شدم ، و خوشالترم که تو ام دوس داري اين دوستي ادامه دار باشه! انجمن با تو زنده اس!
۸- تو تنها کسي بودي که هر دوبار شاهد رينش من به کنکور بودي! يه شاهد عيني! اولين باري که ديدمت تو دانشگاه گفتم اي داااد اينم باز اينجاس؟! بهم حق بده! وببخش! ترم دوم وقتي اون اتفاق برات افتاد بيشتر فهميدم چقدر برام عزيزي! اميدوارم با ۲۵۰گرم گوشت و چند سانتي متر پلاتين زندگي خوبي داشته باشي! تو هنوزم يه ستاد سياري! هر ايراني يک ستاد!
۹- يهو عوض شدي ولي خوبيت اين بود عوضي نشدي! بيشتر توضيح بدم تابلو ميشه!
۱۰- هنوزم بخاطر دعوايي که باهات کردم ناراحتم ولي خوب حقت بود!
توام<تو با بالایی فرق داری!> حقت بود که بخاطر خودخواهيت هيچ وقت باهات مسافرت نرفتم! حتي يه نمايشگاه!
۱۱- داشي لفظ اسپيکينگت لفظ تيکه برداريت و لفظ قربان صدقه هات هيچ وقت فراموشم نميشه! کاش يکم سخت گير نبودي! يکم زودرنج و يکم نحيف الروح نبودي! درد ..ُنت به ..ُنم!
۱۲- هيچ وقت پيدا نکردم چه چيزي امکان داره تورو ناراحت بکنه و من رو خوشحال؟!!
ظرفيتت توي شوخي کردن قابل قیاس بود باهام!
۱۳- هیچ وقت فک نکردم ۵ سال و ۷ ماه ازت کوچیکترم! علاوه بر اینکه خیلی بهم نزدیک بودی و خیلی هم دلسوز ولی زیاد به حرفات گوش ندادم! شاید تنها باری که خوب گوش دادم عمل کردم تو شمال بود! سایه بزرگواریت همیشه رو سرمان بمانه! هنوزم برام سواله وقتی پیش خودت خلوت میکنی پشت سر ما چی میگی؟! میگی چقدر سخت بود زندگی با بچه هایی که بزرگترین شان ۴سال ازم کوچکتره! بچگی کردیم جلوت! زندگی با طفلان یادت میاد؟! ... همه مان طفل بودیم!
۱۴- رفیق ۱۴ ساله من! خیلی سر به سرت میذاشتم! شاید خیلی وقتا باهات لج میکردم تا لجت رو در بیارم! اختلاف نظر کم نداشتیم ولی به خنده های آخرش میچسبید قبول کن! برخورد غیر متعارف من و تو شب اول خانه جدید من بود! یادت که هست؟! یادم رفته بود! بوی خوشت پا بر جا!
۱۵- ۷بار + ۸ ماه / هرچقدر تلاش کردم چیزی ازت نگم نشد! ترسی هم ندارم از گفتنش! ولی دوره خوبی بود! هرچند الان خنده ام میگیره!
۱۶- دیشب باهت آشتی کردم! دلم نمیامد ازت اسمی نبرم تو این پست! امیدوارم که تمام و کمال به هدف بزرگت برسی ، گل باش و گلالچه بمان!!
پانویس :
این صدای مردیست که آرزویش
ساکن بن بست نیست
نعره ام دیوانه وار میشکافد این حصار
حرف من مجرم نبود گرچه رفت بالای دار
این حصار فکر تو اندازه من نیست ....
*- "حصار نه" گروه نیک آیین