عید خود را چگونه گذراندم؟!!
من از یک هفته قبل از از عید به همراه دوستان به شهر خودم بازگشتم . اینجا خیلی خوب بود و پر از شادابی بود همه جا رفتیم خانه ی کل فامیل گشتیم و تا آخرین روز هم مهمان داشتیم ، "ما از عید دیدنی رفتن خسته نمی شویم ،پس شما هم بیاین!" این جمله ای بود که در راس امور قرار داشت!
در کل ایام عید اصلا درس نخواندم! حتی تکلیف نوروزی و پیکم را هم انجام ندادم! از این بابت خیلی ناراحتم! تنها کاری بود که نکردم!
یک روز عید خیلی به من خوش گذشت! روز ۶ عید بود! در آن روز با پسر داییم به دنیای تازه ای در روابط خودمان رسیدیم (فکر بد نکنین!) و تازه فهمیدیم نیازی نبود به این همه ...کلک بازی! و یه روز نحس! ۱۳ بدر! البته اوایل صبحش خیلی خوب بود اما بعد از ظهرش بد شد!
امیدوارم کل سال مثل اولش بشه که ضرب المثل خداخراب نشه که میگه : سالی که نکوست از بهارش پیدا است . فقط اگر درس هم میخواندم خیلی خوب میشد اون وقت میشد به پاس کردن همه ی واحد هام امید داشته باشم!
پ.ن: دست نوشته های کودک درونم!
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 11:44 توسط امیروو