چرا عاقل کند کاری که باز آید به کنعان غم مخور کلبه ی احزان شود روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواستن توانا بود هز که دانا بود ز دانش دل پیری سپید موی که دیده بود در آیینه عمر دراز جوان ز حادثه هیچ گاه خبرت خرابتر کرد جراهت می کشید روز و شب از درد بی شوهری او ملامت می کشید! گفتمش آخر چرا عاقل ...

 

 

پانویس:

۱-واین چنین بود که هر آتشی از درد بی شوهری بلند شد!!

۲-ممنون از کاوه کلهرنیا عزیز که این مطلب رو نمیبینه!

۳-من دوست ندارم با همکلاسام(پسر) روابطی غیر از روابط همکلاسی داشته باشم!!!!!

۴-خدا!!      آسمان!!!!! آخه بررررررری چه شاغلام؟!!  (این کاملا درون سازمانیه!!)

۵-خوندنش سخت بود بگین توضیح بدم!

۶-    او = ل - اول