چند مدتی هست که برای مخاطبای وبلاگ احساس مسئولیت میکنم! مناسبت ها و اتفاقات جالب و نوشتنی میاد و میگذره ولی من بیخیال نوشتن بودم . الانم دقیقا نمی دانم چه بهانه ای منو مجاب کرد قلم بدست بگیرم. از بین این همه موضوع: مثه ۳سالگی عاشقیم ، بوی روغن عطر لمپن! وقتی تو کثیفی و رمضان!! ماهی که امسال خیلی منتظرش نشدم خودم اینقدر نزدیک شد تارسید ولی براش خیلی شوق دارم از خودم تو این یه ساله خیلی فاصله گرفتم تو این مدت امیری که امیری میکرد خیلی ضعیف شده! اصلا سوسول شده زود بی حوصله میشه سختی هاشو عین گاو میبلعه!! میخوام به بهانه رمضانم شده یه تلنگری بزنم به خودم!

 از اون ور دارم خودمو برای یه سبک جدید زندگی آماده میکنم سبکی که شاید کل باقی زندگیم مدیونش باشه! زندگی بدون سر پناه! بدم تکیه گاه! ازش نمی ترسم ولی براش هیجان هم ندارم بی رقبتم نسبت بهش!  نمی دانم الان مرددم ملولم یا امیدوار؟!   باید در آینده ارز یابی کنم!

 

 

پانویس:

۱-آلبوم "ترنج" محسن نامجو رو باربد بیرون داده تنظیم آهنگاش فرق میکنه ۲-۳ اهنگش جدیده! از اونی که تو اینترنت پخش شد. خداوکیل نخرین ناراحت میشم!!

۲-با تمام احترامی که برای علامه طباطبایی و مدیریت صنعتیش قائلم!! ولی باید بگم زکــــــــــــــی!! مکانیک آزاد سنندج میرم به امید علوم تحقیقات !!

۳- خیلی دوس داشتم یک متن احساسی و پر مغز برای رمضان بنویسم ولی اصلا حسش توم نفوذ نکرد!

۴-دوباره کنار آب زیر ستاره هاییم خوشحال از اینکه توی بهترین سه ماه سالیم ، تنها مشکل اینه که توی فشار خوابیم ، همه چی عالیه ولی اگه بذاره پاییز،چرا میره جلو عقربه هی،متنفرم از ته دل من از اول مهر!!   

-- پ.ن  ۲سالی میشه از حال و هوای مهر و مدرسه و اینا دور افتادم اصلا پاییز برام فصل بی رمقیه از ذوق خرید مدرسه ای تا رقابتای سر کلاس و چشم و هم چشمی اینکه کی تابستانشو بیشتر ولگردی کرده!! حالا هم که میخوام برم دانشگاه اونمبا کلی حسرت پشت صندلی بشینم که زمانی برای پشت نشیناش شیر میکشیدم! الانم میکشم! خدم میگم کاره خداست! انشا الله که باشه!