روزاي خوبي رو شاهدم! روزايي که براي اولين بار دارم طعم شيرين رسيدن به خواسته هام رو ميچشم! برنامه ريزي کردم ، به سمتش رفتم و به نتيجه رسيدم! نمي دونم اين سهميه اي پيش خدا يا واسه همه همينه؟!!
اواخر شهريور يکي رو ديدم که خيلي روم تاثير گذاشت! نمي خوام رنگ افسانه رنگ فانتزي بهش بزنم! خودشم مطمئنا نمي دونست اينجا اومدنش چقدر مي تونه روي من تاثير بذاره!!! يهو اومد ، تو شرايطي بحرانی ای که ، به یه تغيير نياز داشتم!
همين آدم جرات اينو بهم داد روي همه داشته هاي ۳سال اخیرم پا بذارم!
ـ چه داشته هايي آخه؟! کوهي از خاکستر که زيرش هيچ آتشي نبود!!! ۵ترم از زندگي عقب افتادم نه از درس و دانشگاه فقط! ۵ترم شيدايي کردم! ۵ ترم بي انگيزگي ۵ترم رفيق بازي و هيچ ...
نمي گم اون موقع راضي نبودم! اتفاقا اون موقع اين چيزا همه يه خلا رو برام پر ميکرد! جدا از تفريحش که اواخر يه جورايي عادت شده بودن برم! منم لذت ميبردم! اين يه حقيقته!: لش باش و لاشي نشو!
خسته شدم از اون حالت! بريدم! کم آوردم! چقدر ببينم هرکي هر جوري که خواست ازم جلو زد! چقدر شاهد کوچيک شدن خودم باشم! چقدر بگم مهم نیست و دلخوشیم رو ادامه بدم؟!
تصميم گرفتم بکَنم! از همه! از کل دوستاي خوبي که براشون حاضرم دست به هر کاري بزنم!همه دوستايي که تو اين ۵ ترم بهترين هام بودم! ولي دوست دارم اين کندن برگشت دوباره اي نداشته باشه! دوس ندارم دوباره با چشماي باز به عمق بدبختي هام شيرجه بزنم! بکنم از شهری که روزی براش میمردم سنگش رو سخت به سینه می زدم! از همه شرایط خوبی که براشون زحمت کشیده بودم از همه امکاناتی که خانواده مهیا کرده بود و ...
اين وسط موندم که کار اونه يا خودم خسته شدم ، کاره خداست يا همه باهم يا اصلا هيچ کدوم ، اتفاق!
براي اولين بار توي اين ۵ ترم درس خوندم! اولين باري که تصميم گرفتم معدلم برام بي اهميت نباشه! سايه مشروطي يا انگيزه تو! فرقي ندارن! خوشالم که نتيجه گرفتم!
من براي تغيير شرايطم دست به هرکاري زدم! هيچي نشد! تغيير مکان ، شايد تنها راهش باشه! انتخاب اصفهان هم شايد يه دليل بيشتر نداشت! ياد حرفام با احمد افتادم! اولين دوست اصفهانيم با کلي اشتراک! ازم پرسيد چرا اصفهان؟! انتخاب اينجا قبل از این(تو!) بود؟ گفتم نه! و چه دروغ قشنگي! راستي تو چرا خنده ات نگرفت؟؟!
دگرديسيم کامل شد! دُمم افتاد راحت شدم! حالا با تمام ريه هام تورو نفس ميکشم!
اميدوارم همه راهي رو که اومدم راه بازگشت داشته باشه و هيچ وقت هم از اومدنش پشيمون نشم!
اعترافات :
۱- آره راست ميگفتي هيدن ميگفت : ... صداي سوزناک من رو بيت داش عرفان ... و من فقط دوس داشتم باهات لج کنم!
۲- با حرفام با تيکه هام خيلي وقتا ناراحتت کردم! شايدم دلت رو سوزوندم! شايد ... ولي حقت بود! کاري کردي که بوي معرفتت همه جارو برداشت!
۳- اول که اومدي هم خونه بشيم با خودم گفتم هرچه باشه تُرکه! يه جورايي حس ميکردم اصلا باهات حال نمي کنم! ولي بهترين هم خونه ام شدي! يه دوست عالي! چفدر ازت چيز ياد گرفتم فقط کاش با بهداشت و نظافت بيشتر اُخت ميگرفتي!
۴- اوايل خيلي باهات اختلاف طبقاتي فرهنگي داشتيم! همه! ولي خيلي زود مثل خودمان شدي! شايد بيشتر و شايد نزديکتر! شدي کسي که نبودت (حيرطکه) خنديدن رو از ما ميگرفت!
۵- کاش بيشتر مرد بودنت رو نشون ميدادي! کاش ميفهميدي ديگران چه انتظاري ازت دارن و تو چجوري بايد رفتار کني! کاش اينقدر عواطف و احساساتت لطيف نبود! کاش گير ما نمي افتادي تا ياد ميگرفتي! خوشالم باهات بودم! ناراحتم که سيگاري شدي!
۶- فرزند ناز و نعمت هنوز خيلي با جامعه ات غريبي! دوس داشتم بيشتر خيلي چيزارو لمس ميکردي بعد نظر ميدادي و جبه ميگرفتي! مهم نيست! اميدوارم هيچ وقت شکم نزني و پاک بماني!
۷- حيف شد که خيلي دير باهات آشنا شدم! دير پيدات کردم! ولي خوشالم که زود باهات جور شدم ، و خوشالترم که تو ام دوس داري اين دوستي ادامه دار باشه! انجمن با تو زنده اس!
۸- تو تنها کسي بودي که هر دوبار شاهد رينش من به کنکور بودي! يه شاهد عيني! اولين باري که ديدمت تو دانشگاه گفتم اي داااد اينم باز اينجاس؟! بهم حق بده! وببخش! ترم دوم وقتي اون اتفاق برات افتاد بيشتر فهميدم چقدر برام عزيزي! اميدوارم با ۲۵۰گرم گوشت و چند سانتي متر پلاتين زندگي خوبي داشته باشي! تو هنوزم يه ستاد سياري! هر ايراني يک ستاد!
۹- يهو عوض شدي ولي خوبيت اين بود عوضي نشدي! بيشتر توضيح بدم تابلو ميشه!
۱۰- هنوزم بخاطر دعوايي که باهات کردم ناراحتم ولي خوب حقت بود!
توام<تو با بالایی فرق داری!> حقت بود که بخاطر خودخواهيت هيچ وقت باهات مسافرت نرفتم! حتي يه نمايشگاه!
۱۱- داشي لفظ اسپيکينگت لفظ تيکه برداريت و لفظ قربان صدقه هات هيچ وقت فراموشم نميشه! کاش يکم سخت گير نبودي! يکم زودرنج و يکم نحيف الروح نبودي! درد ..ُنت به ..ُنم!
۱۲- هيچ وقت پيدا نکردم چه چيزي امکان داره تورو ناراحت بکنه و من رو خوشحال؟!!
ظرفيتت توي شوخي کردن قابل قیاس بود باهام!
۱۳- هیچ وقت فک نکردم ۵ سال و ۷ ماه ازت کوچیکترم! علاوه بر اینکه خیلی بهم نزدیک بودی و خیلی هم دلسوز ولی زیاد به حرفات گوش ندادم! شاید تنها باری که خوب گوش دادم عمل کردم تو شمال بود! سایه بزرگواریت همیشه رو سرمان بمانه! هنوزم برام سواله وقتی پیش خودت خلوت میکنی پشت سر ما چی میگی؟! میگی چقدر سخت بود زندگی با بچه هایی که بزرگترین شان ۴سال ازم کوچکتره! بچگی کردیم جلوت! زندگی با طفلان یادت میاد؟! ... همه مان طفل بودیم!
۱۴- رفیق ۱۴ ساله من! خیلی سر به سرت میذاشتم! شاید خیلی وقتا باهات لج میکردم تا لجت رو در بیارم! اختلاف نظر کم نداشتیم ولی به خنده های آخرش میچسبید قبول کن! برخورد غیر متعارف من و تو شب اول خانه جدید من بود! یادت که هست؟! یادم رفته بود! بوی خوشت پا بر جا!
۱۵- ۷بار + ۸ ماه / هرچقدر تلاش کردم چیزی ازت نگم نشد! ترسی هم ندارم از گفتنش! ولی دوره خوبی بود! هرچند الان خنده ام میگیره!
۱۶- دیشب باهت آشتی کردم! دلم نمیامد ازت اسمی نبرم تو این پست! امیدوارم که تمام و کمال به هدف بزرگت برسی ، گل باش و گلالچه بمان!!
پانویس :
این صدای مردیست که آرزویش
ساکن بن بست نیست
نعره ام دیوانه وار میشکافد این حصار
حرف من مجرم نبود گرچه رفت بالای دار
این حصار فکر تو اندازه من نیست ....
*- "حصار نه" گروه نیک آیین
ترم بعد نجف آبادم!
از من نپرس خونه ات کجاست تو این همه دیوونه ...
امروز یه مراسم فوق العاده با شکوه داشتیم! کاملا خود جوش!
در ادامه مطلب ببینید

شاید این آخرین تلاشم برای این دانشگاه باشد!!!
نه اشتباه نکن این یه شعر عاشقونه نیس تصور کن یه مرد و با چشمای خیس
نمیخوام نباید تو شعرم به تو جسارت کنم نباید حس عشقو تعبیر به اسارت کنم
شکسته میرم امشب بانو خدانگه دارت اگر چه میشکنه اون دل سبز و سپیدارت
واسه من که پنجره یه آرزوی مبهم بود ولی تو پنجره باشه تموم دیوارت
ببخش منو اگه بوی زخم چرکینمو ضجه های کبودم میشه موجب آزارت
دیگه صدای گریه ی بی وقتم نمیشکنه سکوت سرد و پر از انبساط افکارت
خیلی انتظار کشیدم که شاید بیای باز برای بدرقم با اون لباس گلدارت
ودل خوشم کنی با یه دروغ مصلحتی که میشه شاید بازم بیام برای دیدارت
ولی چه فایده که خوابت عجیب سنگین بود صدای خاطره هامون که نکرد بیدارت
میگن روزه گرفتی و دیگه غزل نمینوشی بمونه این آخرین غزلم واسه افطارت
شکسته میرم و خاطرات سبز تو رو به یادگار میبرم امشب خدانگهدارت
(بی سر و سامون رفیق بغض جاده بی همه چیز شد به جز این عشق ساده)
هر چی لب تو دنیاس مجیز تورو میگن تو که بی لب زاده شده بودی ستمگر
هر چی دست تو حسرت دامن تو تو آخرین جوابی واسه یه خواست بی ثمر
تعبیر یه خوابی که تو ذهنی خستس اون آخرین در نجاتی که همیشه بستس
تو یه تکرار خسته ای که فقط یکبار وحدت اون دردایی هستی که بیشمار
من تو اسم تو تجزیه شدم بانو تجربه کن منو تو یه مرگی دوباره
شعری که خون تو حسرتت لخته میشه آخرین وارث نسل عشق اخته میشه
منو تو این هجرت غمگینم بدرقه کن تموم واژه ها رو تو ذهنت دغدغه کن
بزار تکثیر نگاه تو بشم بانو اسم حقیرم و رو زبونت لقلقه کن
واسه کسی که خراب عمری زیر آوارت آخرین جمله همینه خدا نگه دارت
شاهین نجفی - آلبوم ایلوسیون
نه احسان و نه سهراب و نه اشکان و نه کیانوشی!
با محمود چه کنیم!
او هنوز هست!
نه ری را جان!
نامه ام باید کوتاه باشد، ساده باشد،
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت مینویسم:
حال همه ی ما خوب است،
اما تو باور نکن.
سید علی صالحی
ری رای من نیست! گم شده! مرده! پنهان شده! خوابیده! یا شاید آرام بی خیال و از من پی زندگی خودش باشه! بی خود تلاش میکنم! نه تو ری رای من میشی! نه من یک نویسنده خوب! می خواهم داستان کوتاهی رو که این همه طولش دادم رو تموم کنم! داستان عشقی خیالی بی مُهر بی امضا بی نشانی!
تولدی سردتر از هر سال!
گرمی تو فقط ماهی یک باره! که اونم به من رسید یخ کرد! مثل خودت!
آوخ چه کرد با ما سگ بیشه های مازندران! اااااااااااااااااااه! خیالم راحته عکس مرده آخرین شیر اونجارو دیدم! سردیتو پای اون ننداز!
و دیدی که بالاخره " اومد اون روزی که دیره ....
ترسم این بود که اصلا هیچ وقت نفهمی!
که این شد!
من خودم و جو اطرافم! زیاد نرمال نیستم! دلتنگی هام باز داره زیاد میشه! برای خودم برای تو و برای دنیایی که توش بودم!
سر در گم شدم یجورایی! از اونی که بودم دور شدم!
اینجا امیروو یی بود سر حال سر زنده خوش خرم! با انرژی که نوشته هاش شاید انرژی زا بود! ولی بعدش ادرار آور! (عین رد بوول!) تکرارُ تکرار تا صاحبش برید دیگه! یهو زخم دلش باز شد و ریخت بیرون! دید اینی که داشت میدید! دیگه اون امیروو نیست! و ...
حالا این امیرووکه داره مینویسه! اوضاش خیلی بهم ریخته! ولی تصمیم داره نوشتن هاش رو ادامه بده!
خواسته بودین بنویسه! و حالا هم مینویسه!
آشيان تهي دست مرا
مرغ دستان تو پر مي سازند
آه مگذار ، که دستان من آن
اعتمادي که به دستان تو دارد به فراموشيها بسپارد
آه مگذار که مرغان سپيد دستت
دست پر مهر مرا سرد و تهي بگذارد
من چه مي گويم ، آه
بابتش ممنونم!
۱- قذیما با تیغ ریش میزدن! حالا با ریش تیغ! به من میگه! این ریش مسخره چیه گذاشتی؟! میگم شرمنده ام ها! من هنوز ریش در نیاوردم!
۲- ۱۵ اُمین ایمیلت رو بهم رسوندی! باشه عزیز باشه آقای قدرتمند! من دیگه اینجا حرفی نمی زنم تن امام زمان بلرززه! آبروی ملت بره! آقا ناراحت بشه! من میخوام لال شم دیگه!
۳- ترس از مشروطی مثه ترس از افتادن یه دندان لقه! من یه دندان لق و یه دندان افتاده دارم! من کلاس دومم!
۴- بر زمین خوردیم و خاکی نیست! واقعا راست گفته شاعر!
۵- مشترک MTN Irancell مور نظر در حال مکالمه است! لطفا دیگه پشت خطش نیاید!!! چقدر زجر آوره شنیدن صدای این زن!
۶- بازم همین جا بابت ۶-۸ روز ۴شنبه از هر سه تاتون عذر میخوام! من واقعا شرمنده شدم!
۷- کم وکان آغوشت رو بغیر من بروی هیچکی وا نکن! چقدر تلخه شنیدن صداش تو این لحظه!
۸- من رو مثه بقییه دیدی بالاخره! خسته شدی! یادت میاد میگفتی هیچ وقت من تموم نمی کنم! ممنونم! بابت همه چیز ممنونم! اگه انتظار داشتی مثه بقیه بیام اینجا و داد و بیداد کنم و بهت تیکه بندازم! نه! من از اون دسته اش نیستم! من مردم! نه مثه بقیه! حرفای ۲۴ ساعت آخر هیچ وقت یادت نره! تقریبا حرفام رو شنیدی! همه اش رو! واسه همین دیگه تکراری شدم! خسته کننده شدم! من گیر می دادم! تا تو خودت رو پیدا کنی! حالا فک میکنم پیدا کردی! برام همیشه یه جا کنار خودت نگه دار!
۹- میخوام نوشتم رو تعطیل کنم! حس میکنم دیگه تکراری شدم! واسه همه! حتی تو! حس میکنم دیگه نوشتنم ارضا نمیکنه کسی رو! ولی نمی تونم و بهتر بگم دلم نمی آد تنهاتون بذارم! مثه لوس ها بازی در نمی آرم وبلاگم رو پاک کنم واین صحبت ها! میدونم یه روزی بر میگردم! واسه همین این گوشه یه نظر خواهی گذاشتم! میخوام نظر شماهارو هم که صاحبان اصلی اینجایین بدونم!
۱۰- روزای خوبی رو تجربه نمی کنم! امروز یه دوست خوبم رو از دست دادم! خودش نخواست! ولی امید وارم که بر گرده! چون دوسش داشتم! از هم دور بودیم! سرد شدیم! کش دادیم! تا طناب شد یه رشته! ولی اون رشته رو اون برید!
۱۱- دوست دارم از این دنیای مجازی بیام بیرون! ۸ ساله بهترین دوستمه! ولی به اندازه من بزرگ نشده! البته شاید من هنوز به اندازه این بزرگ نشدم که ازش خسته شدم! نمی دونم!
۱۲- به هممه تون سر میزنم و سعی میکنم نظر بدم! ولی نظر ندادین اشکال نداره! به دل نمی گیرم!
۱۳-
احمد شاملو